بهار باران
دختر گلم چند روز اخیر کمی به مهدت علاقه مند شدی تو مهد جشن فارغ التحصیلی میگرفتن که شما هم شرکت کردی و با کلاه و شنل عکس گرفتی به قول خودت لباس دانشمندا رو پوشیدی و یه نقشه روبان زده ( منظورت اون مدرک که میدن دستت فارغ التحصیل ها ) هم دستت دادن خلاصه اینکه 10 روزه رفتی مهد و فارغ التحصیلم شدی از احوالات شما داداشتم : که هومان تا صدای شما رو مشنوه میخنده و شما هم نازش میدی پسرم ، عسلم ، خوردنی البته گاهی هم از ماچهای محکمت به گریه میافته . چند وقتیه که عاشق آهنگ فیلم پاپیون شدی و همش گوش میکنی خدا به داد برسه من تو 17 هیجده سالگی به این جور آهنگها علاقه مند شدم شما تو چهار سالگی . تو ماشین هم تا 5 شیش بار آهنگ آرش و هلنا ...
بارانم
دیشب توی هال نشسته بودیم که رفتی روی مبل و از روی دیوار قاب کوچیکی که به دیوار زده بودم رو ور داشتی و پشتت قایم کردی و دوئیدی تو اتاقت اون لحظه دستم بند بود بعدش که فرصت کردم رفتم تو اتاقت دیدم قاب عکس رو گذاشتی روی میزت و کلی کیف کردم وقتی دیدم از بین سه تا قابی که روی دیوار بود که یکیش عکس 4 نفره (شما و من و بابا و آنا ) و یکیشم عکس تکی خودت و یکی دیگه ش هم عکس منو باباته که عکس ما رو انتخاب کردی . بهت قول دادم یه عکس خودم و بابات رو برات بزرگ چاپ کنم برای روی میزت پی نوشت : روز مادر بهت گفتم باران جون یه راز بهت میگم جلوی آنا نگو ، امروز روز من و آنا و مامانیه&n...
خبرهای جدید
سلام دوستان خبر جدید اینکه باران چند روزه میره مهد کودک البته خیلی سخت قبول میکنه بره همش میگه مهد رو دوست ندارم لطفا دعا کنین از این مرحله زود رد شه هومانم یکی دو هفته ای هست که میخنده و از خودش صدا در میاره و کلی شیرین و بازیگوش شده باران که از مهد میاد از تو آسانسور شروع میکنه به قربون صدقه رفتن و ناز دادن داداشش بهش میگه بامزه ، چشم ابریشن متاسفانه سیستم و لپ تاب ویروسی شدن نمیتونم عکس آپلود کنم
مادر
دوستای گلم مادران نمونه روزتون مبارک ...







